یادت نره عزیزم
من همیشه شونهام رو برای تکیه کردن تو
آغوشم رو برای غم ها و خستگی هات
و چشم هام رو برای خوندن حرف های ناگفته ی نگاهت کنار میزارم
یادت نره، هرموقع به دنبال جایی واسه گریختن بودی به آغوش من بیا
یادت نره عزیزم
وقتی دلت گرفته، وقتی خسته ای
پروانه های تو دلم میمیرن
امید هام خاموش میشن
گلهای قلبم خشک میشن
دیگه آسمون آبی نیست
ماه ناقصه
ستاره ها چشمک نمیزنن
خیابونا قشنگ نیستن
دریا طوفانی هست
و
خودم سر جای خودم نیستم
تمام فکرم و ذهنم ، اونجاست، کنارت
یادت نره عزیزم
هر وقت دنبال جایی واسه آرام شدن بعد خستگیهات بودی
به آغوش من بیا
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی