خرید بک لینک

این مدت اخیر حالم از این آقا ها و آقازادها بهم خورده، دارم بالا میارم. بس نیست؟؟ واقعا بس نیست؟؟ سیرمونی ندارید؟؟؟ دختره یکی زده تو کار دارو، پسر اون یکی با سهمیه ی انچنانی داره چشم مردم و در میاره، اون یکی به اسم وکیل الرعایا!!! تو خونه اش بانکمرکزی داشته، یکی رو روی تخت و اون یکی رو زیر تخت گرفتن. یکی اونقده چشمش رو حرص و آز گرفته که برمیگرده به امید چاپیدن بیشتر.پسر یکیتون تو بغل دخترها وول میخوره و باباش واسش تسبیح میندازه و دور سرش صلوات میفرسته که چش نخوره. واقعا بس نیست؟؟ چپ زیر آب راست و میزنه و راست زیرآب چپ. بخدا همتون سر و ته ی کرباسین. یکی تو حوزه ی طلا درس خونده و درست همونوقت ی کوچولو رو، روی زمین سرد و سخت نشونده و درس ساده زیستی بهش میده!!؟؟ بس نیست؟؟ واقعا بس نیست؟؟ حالم از همهتون بهم میخوره. ببینم، امروز صبح که پامیشید و دست وضو میگیرید، سر نماز صبحتون خوب فکر کنید ببینید کدوم نقاب و باید بزنید. ولی ی چیز رو فراموش نکنید، بقول مارلومورگان «دست خالی به دنیا آمدم ،دست خالی از دنیا میروم»

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:25

صفحه بندی