همواره عشق بی خبر از راه میرسد
چونان مسافری که به ناگاه میرسد
وا مینهم به اشک و به مژگان تدارکش
چون وقت آب و جاروی این راه میرسد
اینت زهی شکوه که نزدت سلام من
با موکب نسیم سحرگاه میرسد
با دیگران نمینهدت دل به دامنت
چونانکه دست خواهش کوتاه میرسد
میلی کمین گرفته پلنگانه در دلم
تا آهوی تو کی به کمینگاه میرسد
هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شهر
وقتی که سیب نقره ای ماه میرسد
شاعر! دلت به راه بیاویز و از غزل
طاقی بزن خجسته که دلخواه میرسد استاد حسین منزوی
ناگهان اومدی و من حالا با افتخار میگم
دوستت دارم اندازه تعداد روزایی که عمر کردم
دوستت دارم اندازه تعداد طپشای قلبم
دوستت دارم اندازه تعداد نفسایی که کشیدم
دوستت دارم اندازه قدمایی که برداشتم برای راه رفتن
دوستت دارم اندازه کل آسمونی آبی
دوستت دارم اندازه گلبرگه رزهای قرمزی که وجود دارن
دوستت دارم به زیبایی پروانه های رنگارنگ
دوستت دارم به اندازه فاصلمون تا ماه
دوستت دارم به اندازه کره زمین
عشق تو برام مثل ماه هست برای شب
خورشید برای روز
حالا با یقین و ایمان به دوست داشتنت میگم
من فقط برای این بدنیا اومدم که تو بشی سهم من و منم بشم سهم تو ، گلبرگه زیبای من.
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی