منتظرم قایق بیاد و پیاده بشم
سرم درد میکنه
مهمنیست
معده اممیسوزه
مهم نیست
خسته ام
مهم نیست
مهماینه که، نمیخوام برمجایی که بهش تعلق ندارم
امروز من دو تکه میشم
ی تکه جایی که جسمم میره
هزار تکه ، جایی که روح و ذهن و قلبم دوست داره بره
تکه ی اول راهش رو میره بی احساس
تکه ی دوم ، شده هزار تکه و خون
چرا نباید سالم برسم جایی که باید
چرا جسم بیشعورم ، راهش رو کج کرده داره جدا راهش خودش رو میره
پاپیتال جانم
گلبرگم
هر موقع تنها بودی، دلت گرفت
یه وقت تو خودت نریزیا، زنگ بزن بهم
اخه نمیخوام فقط تو خوشحالیا کنارت باشم
یادت باشه همیشه وقتی تنها شدی من هستم
حتی اگه عقربههای ساعت شروع کردن
به جهت مخالف چرخیدن
و غرق شدی تو خاطرات بد گذشته
فقط کافیه لب تر کنی
زیباترین، مهربان ترین، من همیشه به یادتم
بقول تو
امان
امان
امان
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی