نوشتن یک زمانی من رو سبک میکرد.
خشم
شادی
درد
فکرهام
میریختم رو کاغذ
یا اینجا
ولی این روزها هیچ چی آرومه نمیکنه
میگن هر نفر تو هفت آسمون ی 1 داره
من فکر میکنم، ستاره ی من، اون 1 ستاره ی 1ه دورترین آسمونه
با تو
اگر زنده موندم، و یک روز با هم تو خونه چای خوردیم
بهت میگم که این روزها چقدر سخت و دیر گذشت
بی تو
اما خدا نکرده اگر تصمیم گرفتی که بری و رفتی
اگه یه روز شنیدی که از یه جای بلند سقوط کردم اصلا تعجب نکن، من بارها و بارها بهت گفته بودم که بری میمیرم
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی