پاپیتال

خرید بک لینک
قرار داریم به کلبه ای بریم که باهم میسازیم همون کلبه ای که وسط جنگل هست، با آجرهای قهوه ای رنگ و در و پنجره ی آبیوسط حیاطش حوض کوچیکی بذاریم با ماهی های قرمزمن میخوام مثل ماهی ها که به دور حوض میچرخن ،به دورت بگردمقرار داریم کنج حیاط،تخت چوبی بذاریم با پشتی دست بافت و قلیون چوبی که عکس مرد قاجاری روی شیشه اش نقش بسته باشه و توی استکان های کمر باریک،چای بخوریم با شیرینی لب های سرختتوی رویایی که باهم ساختیم ،دامنکوتاه میپوشی با طرح گل های رنگ و وارنگ و موهای نم دار خرمایی رنگت، که میسپری به دستام تا واست شونه کنمقرار داریم تمام لاک هایی که واست خریدم رو ، خودم به ناخن های دست و پات بزنمیک روز بنفش،روز بعد صورتی و ....قرار داریم که لحافمون رو اینطوری بدیم بدوزن، وسطش سرخ،دورش سفید.درست مثل قدیم ها و خونه ی مادر بزرگتا مچاله بشیم تو آغوش هم،تو شب های سرد زمستونقرار داریم تو باغچه ی کوچیکمون گل های محمدی بکاریم، تا عطرشون پر کنه تمام فضای خونه رو، و کنار پنجره ها گلدونهای شمعدونی بزاریم طاقچه ی گوشه ی کلبه ، پر باشه از عکسهای کوچولوی خودمون و دخترامون و نقاشی های قشنگت، میشنوی؟ صدا خنده ی دخترامون داره میاد که دور حوض کلبه دنبال همدیگه میکننبالای طاقچه وسط قاب قشنگی که خودت ساختی عکس بابا باشه و هر روز گلهای کنار قاب عکس رو تازه کنیم ، کنارش قرآن و حافظ ، اون پایین هم جاناتان رو بزاریم و بخندیم به روزهایی که جاناتان اذیتمون میکردچقدر شیرینه این زندگی و خیال بافی هامونمیدونی پاپیتال ، واسه شنیدن هر شب این جمله ازت ، جونم روهم فدا میکنممیخوام و آرزو دارم که هر شب قبل از اینکه چشمهای قشنگت رو ببندی ، بهم بگیحمید، خوشبختم + نوشته شده در جمعه دوم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 14: پاپیتال...ادامه مطلب

ما را در سایت پاپیتال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 12:58

یادت نره عزیزممن همیشه شونهام رو برای تکیه کردن توآغوشم رو برای غم ها و خستگی هاتو چشم هام رو برای خوندن حرف های ناگفته ی نگاهت کنار میزارمیادت نره، هرموقع به دنبال جایی واسه گریختن بودی به آغوش من بیایادت نره عزیزموقتی دلت گرفته، وقتی خسته ایپروانه های تو دلم میمیرنامید هام خاموش میشنگلهای قلبم خشک میشندیگه آسمون آبی نیستماه ناقصه ستاره ها چشمک نمیزننخیابونا قشنگ نیستندریا طوفانی هستوخودم سر جای خودم نیستمتمام فکرم و ذهنم ، اونجاست، کنارتیادت نره عزیزمهر وقت دنبال جایی واسه آرام شدن بعد خستگیهات بودیبه آغوش من بیا + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 19:46 توسط حمید  |  پاپیتال...ادامه مطلب

ما را در سایت پاپیتال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 18:29

امروز اومدم ی جای خلوت، ساکت، بالای کوه ، جایی که شاید چند قدمی به خدا نزدیک تر باشه پاپیتال زنگ زد ، غم تو صداش مثل خنجری بود تو قلبم من کجا و اون کجا ، چرا باز نیستم؟ چرا هیچوقت نبودم؟ چرا دستم واسه پاک کردن اشکهاش اینقدر دور هست ؟ چرا؟ چرا؟ و چرا؟ پاپیتال دلتنگ پدر هست و کاری از دستم بر نمیاد چقدر روزگار سیاه و تلخ هست و چقدر تقدیر خدا واسش تلخ بسته شده، خدایا ، مگه واست کاری داشت که مانع جدایی بشی؟ حال که تقدیرت اینطور رقم خورد ، حداقل کمی آرامش بده، این رو که دیگه میشه ازت بخوام پاپیتال داره دلتنگی میکنه ، داره با پدر درد دل میکنه میخوام من امشب با خدا حرف بزنم ، بهش بگم ماه پیشونی چقدر دلتنگه. میخوام بگم خدایا، پاپیتال رو ببین گلوش از بغضهای برندهای که از نبودن بابا هست، زخم شده و نمیتونه حرفی بزنه، اما تو، از چشماش که رنگ اندوه داره، از لرزش لبهاش که بابا رو بیصدا صدا میزنه و از پلکهای بیتابش بخون که بد کردی. بدون تمام ثانیههایی که در انتظار بابا نشسته و نیامده رو تو ندیدی، بدون تمام دویدن مردمک چشماش که به دنبال ردی از بابا در دوردست هست رو تو خواستی، بدون به اندازهی تمام نفسهاش که از داغ دوری ، درونش را میسوزونه رو تو خواستی. بدون که حسرت بیحد انگشتاش برای لمس پدر رو تو خواستی. بدون به قدر تمام در آغوش فشردنها و بوسههایی که حسرت داره ، تو مقصری. خدایا ، حداقل نور امید رو در میان تاریکی گسترده و مهیب ناامیدی بهش عطا کن، به قدر تمام لحظاتی که دست به دعا به بارگاهت ورداشته و مجبوره واسه تسکین خودش صدات بزنه و بهش آرامش ندادی، تو مقصری. پاپیتالم واسه بودن در جهان بدون بابا، جهان سردی که سوز اون واسش استخوانسوزه، بسیار بیپناهه تو باید این بیپناهی و بی پاپیتال...ادامه مطلب

ما را در سایت پاپیتال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: شنبه 6 مرداد 1403 ساعت: 14:40

میگن به ی درویش گفتن : جهان رو چطور می بینی؟گفت: خدا رو شکر، رودخونه ها از همونجا میان که من میخوامباران همون روز می باره که من میخوامحتی بچه ام اون روزی مرد، که من می خواستمگفتن: چطور چنین چیزی ممکنه؟درویش گفت:من اراده ام رو در اراده ی خدا گم کردمهر چه خدا می خواد ، منم میخوامهله نومید نباشی ، که تو را یار براندگرت امروز براند، نه که فردات بخوانددر اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجاز پس صبر تو را ، او به سر صدر نشانداو اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر هاره پنهان بنماید، که کس آن راه ندانددل من، گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند، به که ماندپاپیتالم ، قوی بمونبا هم درستش میکنیم، بهت قول میدم. + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 1:58 توسط حمید  |  پاپیتال...ادامه مطلب

ما را در سایت پاپیتال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: شنبه 6 مرداد 1403 ساعت: 14:40

تو خنکی اونور بالشتی چای بعد کار سیگار نیمه شب اولین بارون پاییز بغل شدن وسط گریه آب رو آتیش، رنگین کمون بعد از بارون تو بوی گل رز هستیبوی لباس نوبوی اردیبهشتتو مجموع احوالات خوب جهانیتو جان و جهانی + نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:12 توسط حمید  |  پاپیتال...ادامه مطلب

ما را در سایت پاپیتال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: جمعه 18 خرداد 1403 ساعت: 15:30

صفحه بندی