خرید بک لینک
دیوانه از قفس پریددیوانه از قفس پریدامروز واسم روز عجیبی بود ، حس پرنده ای که واسه اولین بار میخواد پرواز کنهمثل پرنده ای که جاش تو اوج آسمون بوده و به اجبار تو ی قفس نگه اش داشته بودنامروز تونستم بعد از این همه سال قفس رو بشکنمکاری رو‌که شاید سالها قبل باید انجام‌میدادم ، ولی نه، وقتش الان بود ، اگه سالها قبل انجامش میدادم ، ممکن بود این حس رهایی امروز رو نداشته باشم، میدونم حس خوبی نداشتم واسه اینکه ی کار مهم رو نیمه تمام میزاشتم و الان خوشحالم که به ثمر رسوندم و حداقل وجدانم راحتهحالا امروزحسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:25

ذوق منذوق منپاپیتال جونم ، تو ذوق منیذوق من برای زود بیدار شدن برای خوشحال بودن برای پیشرفت کردن برای قشنگ تر بودن برای آینده و همه روزایی که می دونم در کنار تو قراره خیلی خوب باشن.تو بهترین دوستمی، خنده می، گریه‌می، معجزه میتو همونی هستی که با اشتیاق به حرفات گوش میدم همونی که وقتی باهات حرف میزنم امیدوار میشمآروم میشم، ذوق میکنم و کنارت خود واقعیمم میخندم دیونه بازی در میارم یا حتی گریه میکنم و غر میزنمتو همونی هستی که تا آخر عمر به بودنت نیاز دارم تو همونی هستی که جانم گفتنهات ، بهم جان میده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:25

مثل کاج

مثل کاج

ی چی رو‌ میدونی پاپیتال جانم
همیشه اونقدر دلم واست تنگ میشه که پتانسیل اینو دارم وقتی دیدمت اندازه یک سال باهات حرف بزنم
یه ماه فقط عطر موهاتو بو کنم
یه هفته فقط نگات کنم
یک روز تمام بوست کنم
و بعدش
واسه بقیه عمرم از تو بغلت تکون نخورم
پاپیتالم
پای دوست داشتنت واستادم و‌ وامیستم
مثل درخت کاج‌
روبروی پاييز
همیشه سبز و‌بی خزان

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:25

دل ز تو بر نمی کنم

دل ز تو بر نمی کنم

تیغ چه میکشی صنم
خیره چنین به کشتنم
تشنه ی خون من تویی
عاشق روی تو منم
چشم تو چون چراغ گل
بوی تو عطر باغ گل
بی تو خزان باغ گل
با تو بهار گلشنم
برده ز کف قرار من
حسرت انتظار من
خوش بود ای نگار من
سر بربایی از تنم
عشق تو در نهان من
غلغه زد به جان من
ای گل آسمان من
اختر چشم روشنم
ناز من و نیاز من
سوز من و گداز من
دلبر دلنواز من
دل ز تو بر نمی کنم

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:25

بمون

بمون

بودن تو برای زندگی من واجبه
موندنت و داشتنت به همه چی می ارزه
تو برای من روشنایی توی تاریکی هستی
تو‌ ماه ی تو شبهای تارم
امید وسط همه ی ناامیدی هایی
وقتی تو مشکلاتم دارم دست و پامیزنم
یادم میاد تو رو دارم
تو انتخابم نیستی، معجزه ای، سرنوشتمی
انگیزه ای برای زندگی کردن توی این
دنیای سخت

بمونی واسم بود و‌نبودم

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:25

میدونی چیه

میدونی چیه

پاپیتالم
اگه بدن می‌شدم، قلبم بودی
درخت می‌شدم، ریشم بودی
شب می‌شدم، ماهم بودی
ساز می‌شدم، آهنگم بودی
فصل می‌شدم، بهارم بودی
حس می‌شدم، امیدم بودی
دریا می شدم، موجم بودی
تو همونی هستی که همیشه به بودنم معنا میدی
اصلا میدونی چیه
تو بهترین دوست من و نیمه دیگه ام هستی
تو برای من معنی دنیا هستی و من، بی انتها دوستت دارم

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:25

زندگی منزندگی من من استاد حرف زدن در سکوتمتمام‌ زندگی‌ام رو در سکوت حرف زدمو در سکوت، زخمهای زیادی رو با خودم زندگی کردمحالازندگی منفقط تا اونجا که مربوط به زندگی تو هست ، جالبهاگر تو‌ نباشی، من هیچ هستمغمی آمدهاز اون غم‌هایی که اشک هم حریفش نمیشهغمی که در گلو می‌مونه، در سینه می‌پیچه و بی‌صدا آدم را فرسوده می‌کنهمندو برابر مرگم مردمو نصف زندگیم زندگی نکردمدلم می‌خواد برای اندوهِ دلت کاری کنماما تنها میتونم بگمطاقت بیار، عزیزِ من، توکل کن ، ببین خدا چی میخوادهر چی بشهتا ابد دوستت دارم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:25

قرار داریم به کلبه ای بریم که باهم میسازیم همون کلبه ای که وسط جنگل هست، با آجرهای قهوه ای رنگ و در و پنجره ی آبیوسط حیاطش حوض کوچیکی بذاریم با ماهی های قرمزمن میخوام مثل ماهی ها که به دور حوض میچرخن ،به دورت بگردمقرار داریم کنج حیاط،تخت چوبی بذاریم با پشتی دست بافت و قلیون چوبی که عکس مرد قاجاری روی شیشه اش نقش بسته باشه و توی استکان های کمر باریک،چای بخوریم با شیرینی لب های سرختتوی رویایی که باهم ساختیم ،دامنکوتاه میپوشی با طرح گل های رنگ و وارنگ و موهای نم دار خرمایی رنگت، که میسپری به دستام تا واست شونه کنمقرار داریم تمام لاک هایی که واست خریدم رو ، خودم به ناخن های دست و پات بزنمیک روز بنفش،روز بعد صورتی و ....قرار داریم که لحافمون رو اینطوری بدیم بدوزن، وسطش سرخ،دورش سفید.درست مثل قدیم ها و خونه ی مادر بزرگتا مچاله بشیم تو آغوش هم،تو شب های سرد زمستونقرار داریم تو باغچه ی کوچیکمون گل های محمدی بکاریم، تا عطرشون پر کنه تمام فضای خونه رو، و کنار پنجره ها گلدونهای شمعدونی بزاریم طاقچه ی گوشه ی کلبه ، پر باشه از عکسهای کوچولوی خودمون و دخترامون و نقاشی های قشنگت، میشنوی؟ صدا خنده ی دخترامون داره میاد که دور حوض کلبه دنبال همدیگه میکننبالای طاقچه وسط قاب قشنگی که خودت ساختی عکس بابا باشه و هر روز گلهای کنار قاب عکس رو تازه کنیم ، کنارش قرآن و حافظ ، اون پایین هم جاناتان رو بزاریم و بخندیم به روزهایی که جاناتان اذیتمون میکردچقدر شیرینه این زندگی و خیال بافی هامونمیدونی پاپیتال ، واسه شنیدن هر شب این جمله ازت ، جونم روهم فدا میکنممیخوام و آرزو دارم که هر شب قبل از اینکه چشمهای قشنگت رو ببندی ، بهم بگیحمید، خوشبختم + نوشته شده در جمعه دوم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 14:ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 12:58

یادت نره عزیزممن همیشه شونهام رو برای تکیه کردن توآغوشم رو برای غم ها و خستگی هاتو چشم هام رو برای خوندن حرف های ناگفته ی نگاهت کنار میزارمیادت نره، هرموقع به دنبال جایی واسه گریختن بودی به آغوش من بیایادت نره عزیزموقتی دلت گرفته، وقتی خسته ایپروانه های تو دلم میمیرنامید هام خاموش میشنگلهای قلبم خشک میشندیگه آسمون آبی نیستماه ناقصه ستاره ها چشمک نمیزننخیابونا قشنگ نیستندریا طوفانی هستوخودم سر جای خودم نیستمتمام فکرم و ذهنم ، اونجاست، کنارتیادت نره عزیزمهر وقت دنبال جایی واسه آرام شدن بعد خستگیهات بودیبه آغوش من بیا + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 19:46 توسط حمید  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 18:29

امروز اومدم ی جای خلوت، ساکت، بالای کوه ، جایی که شاید چند قدمی به خدا نزدیک تر باشه پاپیتال زنگ زد ، غم تو صداش مثل خنجری بود تو قلبم من کجا و اون کجا ، چرا باز نیستم؟ چرا هیچوقت نبودم؟ چرا دستم واسه پاک کردن اشکهاش اینقدر دور هست ؟ چرا؟ چرا؟ و چرا؟ پاپیتال دلتنگ پدر هست و کاری از دستم بر نمیاد چقدر روزگار سیاه و تلخ هست و چقدر تقدیر خدا واسش تلخ بسته شده، خدایا ، مگه واست کاری داشت که مانع جدایی بشی؟ حال که تقدیرت اینطور رقم خورد ، حداقل کمی آرامش بده، این رو که دیگه میشه ازت بخوام پاپیتال داره دلتنگی میکنه ، داره با پدر درد دل میکنه میخوام من امشب با خدا حرف بزنم ، بهش بگم ماه پیشونی چقدر دلتنگه. میخوام بگم خدایا، پاپیتال رو ببین گلوش از بغضهای برندهای که از نبودن بابا هست، زخم شده و نمیتونه حرفی بزنه، اما تو، از چشماش که رنگ اندوه داره، از لرزش لبهاش که بابا رو بیصدا صدا میزنه و از پلکهای بیتابش بخون که بد کردی. بدون تمام ثانیههایی که در انتظار بابا نشسته و نیامده رو تو ندیدی، بدون تمام دویدن مردمک چشماش که به دنبال ردی از بابا در دوردست هست رو تو خواستی، بدون به اندازهی تمام نفسهاش که از داغ دوری ، درونش را میسوزونه رو تو خواستی. بدون که حسرت بیحد انگشتاش برای لمس پدر رو تو خواستی. بدون به قدر تمام در آغوش فشردنها و بوسههایی که حسرت داره ، تو مقصری. خدایا ، حداقل نور امید رو در میان تاریکی گسترده و مهیب ناامیدی بهش عطا کن، به قدر تمام لحظاتی که دست به دعا به بارگاهت ورداشته و مجبوره واسه تسکین خودش صدات بزنه و بهش آرامش ندادی، تو مقصری. پاپیتالم واسه بودن در جهان بدون بابا، جهان سردی که سوز اون واسش استخوانسوزه، بسیار بیپناهه تو باید این بیپناهی و بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1403 ساعت: 14:40

میگن به ی درویش گفتن : جهان رو چطور می بینی؟گفت: خدا رو شکر، رودخونه ها از همونجا میان که من میخوامباران همون روز می باره که من میخوامحتی بچه ام اون روزی مرد، که من می خواستمگفتن: چطور چنین چیزی ممکنه؟درویش گفت:من اراده ام رو در اراده ی خدا گم کردمهر چه خدا می خواد ، منم میخوامهله نومید نباشی ، که تو را یار براندگرت امروز براند، نه که فردات بخوانددر اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجاز پس صبر تو را ، او به سر صدر نشانداو اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر هاره پنهان بنماید، که کس آن راه ندانددل من، گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند، به که ماندپاپیتالم ، قوی بمونبا هم درستش میکنیم، بهت قول میدم. + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 1:58 توسط حمید  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1403 ساعت: 14:40

تو خنکی اونور بالشتی چای بعد کار سیگار نیمه شب اولین بارون پاییز بغل شدن وسط گریه آب رو آتیش، رنگین کمون بعد از بارون تو بوی گل رز هستیبوی لباس نوبوی اردیبهشتتو مجموع احوالات خوب جهانیتو جان و جهانی + نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:12 توسط حمید  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: جمعه 18 خرداد 1403 ساعت: 15:30

همدمممیخواستم بگم که توی این زندگیچیزی که بیشتر از همه میخوام، تو هستی تو مثل نوری، که وارد زندگیم شدی با وجودت تونستم دوست داشتن رو زیباتر معنی کنمخدا تو رو نگهداره برای قلب منمیدونی عزیز دلمی چیزی بین من و تو هست ، که تو هیچ قصه ای نیستمن با تو ، حسهایی رو تجربه کردم ، که تو هیچ شعر و غزلی نیستمن ، با تو ، خودم رو دوباره ساختماگه تو نبودی، این مترسک خسته، هیچوقت جون نمی گرفتعزیزمشدی دنیای مناونقدر ذره ذره تو وجودم رخنه کردی که اصلا خودم نفهمیدم چی شدبه خودم اومدم و دیدمتو واسم جهانیخیلی دوستت دارم + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 19:49 توسط حمید  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: جمعه 18 خرداد 1403 ساعت: 15:30

چه خوشبختم که تو زندگیم تو رو دارم« یک رفیق »تو ، از اون رفیق هایی نیستی که فصلی هستندیک روز هستن و یک عمر نهنه از اون رفیق هایی که وقتی زندگی بهار هست کنار ادم هستن و تو زمستون زندگی تنهام میزارننه از اون رفیق هایی که فقط وقتی زندگیشون تاریک میشه به سراغم میان و وقتی زندگیشون پر نور هست فراموشم می کنننه منظورم این ها نیستناز تو میگم پاپیتالم ، جانه دلم، رفیق روزگارم و همدم تنهایی هامتو رو میگم که میدونم اگه از آسمان سنگ هم بباره چتر هستی خنده هات رو دوست دارمو میدونم تو روزهای سخت می تونی بدون هیچ توضیحی بغلم کنی تا اشک بریزمتو هستی که بدون قضاوت و سرزنش کنارم می مونه تا روزهای سخت بگذره توئی که بودنت همیشگی هست حتی اگه بعضی از روزها تو همون آدم همیشه نباشیتو هستی که من رو بلدی و کنارت خودم هستم ، با تمام خوبی ها و بدی هامپاپیتالم بزار همه چی تو دنیا ، واسه تو و من نا عادلانه تقسیم شده باشه گذشته در گذشتهاما خوشبختم و خوشحال که حالا ی نفر رو مثل معجزه بهم داده یک رفیقیک همراهیک همدمپاپیتالبهت قول میدممنم تا ابد رفیق تو باشم جانه دلم + نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 13:3 توسط حمید  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 25 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:23

اگر یک تکه نخ و سوزن داشتمخودم را به تو میدوختممثل دکمهی پیراهنتباوقار سر برسینهات خوشبختترین دکمهی دنیا بودمدرست روی قلبت + نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 15:29 توسط حمید  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: سه شنبه 25 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:23

صفحه بندی