خبر آمد، خبری در راه است. نوبت من هم رسید بالاخره، فردا به احتمال زیاد راه میافتم، مقصد نامشخص. فقط گفتن برم سمت آسیای جنوب شرقی، ی جا خوندم هیچ باد موافقی به بادبانهای کشتی بدون مقصد نمیوزه. منم همون کشتی بدون مقصدم.۴ سال پیش بخاطر همین کارها رفتم تو لیست سیاه و الانم دوباره داره همون داستان مث ی گروه منظم سرباز جلو چشام رژه میره.ممکنه ی مشکل جدید به مشکل لاینحل قبلیم اضافه بشه و این ینی پایان کار من. پایان تمام سفرهای بی سرانجامم.ولی اینبار فرق داره، دیگه اون آدم قبلی نیستم، دیگه فک نکنم بتونم اون فشار عصبی رو تحمل کنم.اینبار طاقتم نیست، روزگار این روزم شده سیگار و قهوه، مث شعر زیبای محسن نامجو، فعلا روزهای آینده باید با جبر
جغرافیایی که توش زاده شدم مبارزه کنم، تا چه خوش آید و چه در نظر آید. خدا به امید تو
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی
تاريخ: پنجشنبه
10 آبان
1397 ساعت: 23:05