عطر آمدنت به خانه ی دلم میآید
لبخند به لبهایم برمیگردد
و از رقص بیپروای لباسم میفهمم
تو را آخرین بار و در کدام خیال و رویایم
با کدام پیراهنم بوسیدهام
تو را چگونه صدا بزنم
که قلب شمعدانیها فرو نریزد؟
تو را چگونه بخواهم
که خورشید، فردا دوباره به خانه برگردد؟
تو را چگونه در آغوش بکشم
که پیراهنم به تو حسادت نکند؟
پیش از تو را به یاد ندارم
بعد از تو را نخواهم زیست
و دیگر کسی، مرا بیتو به خاطر نخواهد آورد
پنجره ی دلم را باز میکنم
عطر موهایت به خانه ی دلم میآید
و من منتظر آمدنت میمانم
مرا بخواه که غیر از تو
جای هیچکس در زندگی من
خالی نیست
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی