چه 1 با تو حرف زدن تمام غمهای جهان یادم میره، واسه دقایقی هم که شده خوشبختترین آدم زمین میشم چه خوبه با تو حرف زدن عاشق همون لباسی میشم که تنم هست وقتی با تو حرف میزنم عاشق عطری که زدم حتی عاشق کشتیه زشتی که وقتی صدای تو رو میشنوم به عرشه ی پر از لوله اش نگاه میکنم چه آرزوی قشنگیه ، پشت به جهان کردن رو بهروی تو نشستن و با تو از هر چیز گفتن و از هر چیز شنیدن چه خوبه با تو زیستن با تو دوام آوردن و با تو به جاهای خوب رسیدن نگاهم کن پاپیتالم که از دریچهی روشن چشای قشنگه تو، زندگیم بهار میشه با من حرف بزن که من محتاجم به تو که من محتاجم به حرفهای تو پاپیتالم آرزوی لمس موهای قشنگت ، هر لحظه ، توی دستم هست پاپیتال جانم، مگه من چند تا دست دارم که این همه آرزو رو بتونم نگه دارم؟پاییتالم، دلبرم، خستهای؟ خستگیات چند؟ میخرم دلت گرفته؟ بهونههات چند؟ میخرم قربون دو تا ستارههای نگات، ناز چشات چند؟ میخرم صدام کن یه بار دیگه؛ موسیقی صدات چند؟ میخرم ماه منبخند، هلال خندههات چند؟ میخرم هوای چشمات بارونیه، دلتنگیات چند؟ میخرم اصلا گلبرگم، همه قشنگیات چند؟ همه رو میخرم پایتالم، میخوامبودنی بود و نبودمی
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی