دستم ولی گویا قلم شده و قلمم نوکش شکسته
هوای بهار دور از خانه
بی شکوفه و گل
حالم را دیگر گون کرده
اینبار نه احسن الحال
بی حس و بی حال
اینجا بهارم، نه هزار رنگ
که یک رنگ است و همه آبی آسمون و لاجوردی دریا
از اینهمه بهار
سهم من شده فقط این دو رنگ
با اینهمه
فقط میگم
خدایا، نوکرتم
فقط یه خورده حس و حال میخوام که قلمم رو بتراشم و کاغذ دلم رو سیاه کنم
برچسب: حس و حالم خوش نیست,حس و حالم خوش نیست امیرعباس,حس و حال صدای باران,حس و حال,حس و حال شنیدن صدای باران,حس و حال صدای لالایی مادر,حس و حال عاشقی,حس و حالم خوب نیست,حس و حال پاییزی,حس و حال عجیبی دارم,
نویسنده: نگار حکیمی