من میدونم هوای دلت چقدر ابریه
میدونم دلت بدجور گرفته
میدونم رنگ دلواپسی هات سیاهه
میدونم تنهابی و فردا واست خاکستریه
همه اش رو میدونم
اما چه کنم؟
اگر هنوز از امید، صبر و تحمل، بهت میگم
فقط می خواهم ذره ای
تنها ذره ای
حال گل های باغچه ی دلت رو به 1 گره بزنم
شاید
قناریه سرما زده ی آسمون قلبت
لحظه ای آواز بخونه
وصله ی جانم
واست آرامش آرزو دارم
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی