خرید بک لینک

و امروز

باز 1، نبودم مثل همیشه، فقط حرف و زر مفت

دکتر رفت و من باز نبودم

بازرس و بازرس و بازرس

آخرین چیزی که انتظارش رو داشتم اومدن بی موقع بازرس بود

ی وقتهایی اونقدر درد دارم که قلبم میخواد بترکه

متلاشی بشه

دلم میخواد به وسعت درد روحم ، فریاد بکشم

اونقدر بلند که، جونم در بیاد

و همون لحظه بمیرم

کاش بتونم از این برزخ بی عملی و زر مفت ، از این جهنم

در بیام

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:30 توسط حمید  | 

برچسب: نویسنده: نگار حکیمی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1402 ساعت: 13:27

صفحه بندی