و امروز
باز 1، نبودم مثل همیشه، فقط حرف و زر مفت
دکتر رفت و من باز نبودم
بازرس و بازرس و بازرس
آخرین چیزی که انتظارش رو داشتم اومدن بی موقع بازرس بود
ی وقتهایی اونقدر درد دارم که قلبم میخواد بترکه
متلاشی بشه
دلم میخواد به وسعت درد روحم ، فریاد بکشم
اونقدر بلند که، جونم در بیاد
و همون لحظه بمیرم
کاش بتونم از این برزخ بی عملی و زر مفت ، از این جهنم
در بیام
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی