پاپیتال

متن مرتبط با «داستان افسانه ی قشنگی است» در سایت پاپیتال نوشته شده است

دیوانه از قفس پرید

  • نیلوبلاگ

    دیوانه از قفس پریددیوانه از قفس پریدامروز واسم روز عجیبی بود ، حس پرنده ای که واسه اولین بار میخواد پرواز کنهمثل پرنده ای که جاش تو اوج آسمون بوده و به اجبار تو ی قفس نگه اش داشته بودنامروز تونستم بعد از این همه سال قفس رو بشکنمکاری رو‌که شاید سالها قبل باید انجام‌میدادم ، ولی نه، وقتش الان بود ، اگه سالها قبل انجامش میدادم ، ممکن بود این حس رهایی امروز رو نداشته باشم، میدونم حس خوبی نداشتم واسه اینکه ی کار مهم رو نیمه تمام میزاشتم و الان خوشحالم که به ثمر رسوندم و حداقل وجدانم راحتهحالا امروزحس...

    ادامه مطلب
  • دل ز تو بر نمی کنم

  • نیلوبلاگ

    دل ز تو بر نمی کنمدل ز تو بر نمی کنمتیغ چه میکشی صنمخیره چنین به کشتنمتشنه ی خون من توییعاشق روی تو منمچشم تو چون چراغ گلبوی تو عطر باغ گلبی تو خزان باغ گلبا تو بهار گلشنمبرده ز کف قرار منحسرت انتظار منخوش بود ای نگار منسر بربایی از تنمعشق تو در نهان منغلغه زد به جان منای گل آسمان مناختر چشم روشنمناز من و نیاز منسوز من و گداز مندلبر دلنواز مندل ز تو بر نمی کنم...

    ادامه مطلب
  • میدونی چیه

  • نیلوبلاگ

    میدونی چیهمیدونی چیهپاپیتالماگه بدن می‌شدم، قلبم بودیدرخت می‌شدم، ریشم بودیشب می‌شدم، ماهم بودیساز می‌شدم، آهنگم بودیفصل می‌شدم، بهارم بودیحس می‌شدم، امیدم بودیدریا می شدم، موجم بودیتو همونی هستی که همیشه به بودنم معنا میدیاصلا میدونی چیهتو بهترین دوست من و نیمه دیگه ام هستیتو برای من معنی دنیا هستی و من، بی انتها دوستت دارم...

    ادامه مطلب
  • زندگی من

  • نیلوبلاگ

    زندگی منزندگی من من استاد حرف زدن در سکوتمتمام‌ زندگی‌ام رو در سکوت حرف زدمو در سکوت، زخمهای زیادی رو با خودم زندگی کردمحالازندگی منفقط تا اونجا که مربوط به زندگی تو هست ، جالبهاگر تو‌ نباشی، من هیچ هستمغمی آمدهاز اون غم‌هایی که اشک هم حریفش نمیشهغمی که در گلو می‌مونه، در سینه می‌پیچه و بی‌صدا آدم را فرسوده می‌کنهمندو برابر مرگم مردمو نصف زندگیم زندگی نکردمدلم می‌خواد برای اندوهِ دلت کاری کنماما تنها میتونم بگمطاقت بیار، عزیزِ من، توکل کن ، ببین خدا چی میخوادهر چی بشهتا ابد دوستت دارم ...

    ادامه مطلب
  • کلبه ی آرزو

  • نیلوبلاگ

    قرار داریم به کلبه ای بریم که باهم میسازیم همون کلبه ای که وسط جنگل هست، با آجرهای قهوه ای رنگ و در و پنجره ی آبیوسط حیاطش حوض کوچیکی بذاریم با ماهی های قرمزمن میخوام مثل ماهی ها که به دور حوض میچرخن ،به دورت بگردمقرار داریم کنج حیاط،تخت چوبی بذاریم با پشتی دست بافت و قلیون چوبی که عکس مرد قاجاری روی شیشه اش نقش بسته باشه و توی استکان های کمر باریک،چای بخوریم با شیرینی لب های سرختتوی رویایی که باهم ساختیم ،دامنکوتاه میپوشی با طرح گل های رنگ و وارنگ و موهای نم دار خرمایی رنگت، که میسپری به دستام تا واست شونه کنمقرار داریم تمام لاک هایی که واست خریدم رو ، خودم به ناخن های دست و پات بزنمیک روز بنفش،روز بعد صورتی و ....قرار داریم که لحافمون رو اینطوری بدیم بدوزن، وسطش سرخ،دورش سفید.درست مثل ...

    ادامه مطلب
  • یادت نره

  • نیلوبلاگ

    یادت نره عزیزممن همیشه شونهام رو برای تکیه کردن توآغوشم رو برای غم ها و خستگی هاتو چشم هام رو برای خوندن حرف های ناگفته ی نگاهت کنار میزارمیادت نره، هرموقع به دنبال جایی واسه گریختن بودی به آغوش من بیایادت نره عزیزموقتی دلت گرفته، وقتی خسته ایپروانه های تو دلم میمیرنامید هام خاموش میشنگلهای قلبم خشک میشندیگه آسمون آبی نیستماه ناقصه ستاره ها چشمک نمیزننخیابونا قشنگ نیستندریا طوفانی هستوخودم سر جای خودم نیستمتمام فکرم و ذهنم ، اونجاست، کنارتیادت نره عزیزمهر وقت دنبال جایی واسه آرام شدن بعد خستگیهات بودیبه آغوش من بیا + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 19:46 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    امروز اومدم ی جای خلوت، ساکت، بالای کوه ، جایی که شاید چند قدمی به خدا نزدیک تر باشه پاپیتال زنگ زد ، غم تو صداش مثل خنجری بود تو قلبم من کجا و اون کجا ، چرا باز نیستم؟ چرا هیچوقت نبودم؟ چرا دستم واسه پاک کردن اشکهاش اینقدر دور هست ؟ چرا؟ چرا؟ و چرا؟ پاپیتال دلتنگ پدر هست و کاری از دستم بر نمیاد چقدر روزگار سیاه و تلخ هست و چقدر تقدیر خدا واسش تلخ بسته شده، خدایا ، مگه واست کاری داشت که مانع جدایی بشی؟ حال که تقدیرت اینطور رقم خورد ، حداقل کمی آرامش بده، این رو که دیگه میشه ازت بخوام پاپیتال داره دلتنگی میکنه ، داره با پدر درد دل میکنه میخوام من امشب با خدا حرف بزنم ، بهش بگم ماه پیشونی چقدر دلتنگه. میخوام بگم خدایا، پاپیتال رو ببین گلوش از بغضهای برندهای که از نبودن بابا هست، زخم شده و نم...

    ادامه مطلب
  • درویش

  • نیلوبلاگ

    میگن به ی درویش گفتن : جهان رو چطور می بینی؟گفت: خدا رو شکر، رودخونه ها از همونجا میان که من میخوامباران همون روز می باره که من میخوامحتی بچه ام اون روزی مرد، که من می خواستمگفتن: چطور چنین چیزی ممکنه؟درویش گفت:من اراده ام رو در اراده ی خدا گم کردمهر چه خدا می خواد ، منم میخوامهله نومید نباشی ، که تو را یار براندگرت امروز براند، نه که فردات بخوانددر اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجاز پس صبر تو را ، او به سر صدر نشانداو اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر هاره پنهان بنماید، که کس آن راه ندانددل من، گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند، به که ماندپاپیتالم ، قوی بمونبا هم درستش میکنیم، بهت قول میدم. + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 1:58 توسط حمید  |  ...

    ادامه مطلب
  • رفیق

  • نیلوبلاگ

    چه خوشبختم که تو زندگیم تو رو دارم« یک رفیق »تو ، از اون رفیق هایی نیستی که فصلی هستندیک روز هستن و یک عمر نهنه از اون رفیق هایی که وقتی زندگی بهار هست کنار ادم هستن و تو زمستون زندگی تنهام میزارننه از اون رفیق هایی که فقط وقتی زندگیشون تاریک میشه به سراغم میان و وقتی زندگیشون پر نور هست فراموشم می کنننه منظورم این ها نیستناز تو میگم پاپیتالم ، جانه دلم، رفیق روزگارم و همدم تنهایی هامتو رو میگم که میدونم اگه از آسمان سنگ هم بباره چتر هستی خنده هات رو دوست دارمو میدونم تو روزهای سخت می تونی بدون هیچ توضیحی بغلم کنی تا اشک بریزمتو هستی که بدون قضاوت و سرزنش کنارم می مونه تا روزهای سخت بگذره توئی که بودنت همیشگی هست حتی اگه بعضی از روزها تو همون آدم همیشه نباشیتو هستی که من رو بلدی و کنارت خو...

    ادامه مطلب
  • میام

  • نیلوبلاگ

    میدونم داره بهت سخت میگذرهیکم صبر کن میام دستاتو میگیرم باهماز اینجا میریم + نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 20:39 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نوشت ، وه که چه زیبا

  • نیلوبلاگ

    بوی نرگسپرنده ، آواز دلنشین می خواندبهترین سرود و نغمه های طبیعت ، اطرافم را پر کرده استسرود آبشارموسیقی جویبارنغمه ی پرندگاندریا آبی و بی انتهاستپرهای رنگارنگ پرندگان ، چشم نواز استبوی سبزه ، بوی نرگس ، بوی یاسبوی نان برشته ، بوی سیبهای سرخ ، بوی زعفران و ریحانتوآفتاب وفاییخدا کند که بیایی + نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 21:44 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مرسی

  • نیلوبلاگ

    عزیز قلبمتو نه تنها عشق منیبلکه بهترین و صمیمی تریندوست منیو بودنت در کنار من هر روزم رو روشن میکنهتو دلیل ذوق چشمامیتو انگیزه ی فردامیتو نیاز هر روز منی من با تو فهمیدم عشق یعنی چیبا تو فهمیدم اون آدم امنی که همه راجبش حرف میزنن یعنی چی. من با تو رابطهی واقعی رو احساس کردم چون تو یه ادم واقعی و درست و حسابی هستی مرسی که اومدی به زندگیم. + نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 12:56 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بیابان

  • نیلوبلاگ

    کجا هست توی این دنیای بزرگ که من بتونم سیر نگاهت کنم و با دل پر از عشق و امید بهت، برم؟ همین طور با خیال صورتت برم و نفهمم به بیابون رسیدمو توی بیابون زیر سایهی کوچیک یک ابر کوچیک بشینمتو دوس داشتنی ترین آدم قلب منیخیلی وقتا که با خودم به عشقی که توی دلم کاشتی فکر میکنممیگم انگاری خدا تورو مثل یه " آخیش "بعد از در کردن خستگی هایی که دنیا روی شونهم جا گذاشته وارد زندگیم کرده، مثل یک معجزه، مثل معجزه که نه، خود معجزه، اصل معجزهتو واسه من مصداق تمام نقاط امن جهانیپس میخوام یادت باشه که حتی اگه تمام دنیا مثل این شبهای دلتنگی ات بی ستاره و تاریک بشهمن هنوز دلم بهت قرصهچون ماه خودم رو روی زمین دارمهر وقت غمگین بودی،دلت گرفته بودمیدونی واست هستم، واست جون میدمیه موقع تنهایی غصه نخوریاخودم مراقبت...

    ادامه مطلب
  • بمیرم

  • نیلوبلاگ

    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرماصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرمیک قطرهی آبم که در اندیشهی دریاافتادم و باید بپذیرم که بمیرم- فاضل نظری + نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 22:0 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • باید بمونی

  • نیلوبلاگ

    امروزبی تواینجای کره ی خاکیاز این دوردسته تقدیرنجواهای عاشقانه ام رو واست مینویسم آرامش مهمان قلبت باشه به امید حقمن، اینجا، بی تو ،آشوبم، سخت غمگینم ،نگرانتمپاپیتال جانم، فدای دل شکسته و غمگینتبخاطر خودت، باید مراقب خودت باشی عزیزمتو باید بمونی برایمنبرا نفس کشیدنمبرا زندگی کردنمبرا حال خوب وبدمتو باید بمونی برای قلبم،برا تپیدنشبرا وقتایی که دلم از عالم و آدم گرفتهبرا وقتایی که حوصله ی کسیو ندارمبرا وقتایی که موهام ، کامل، جوگندمی شدهتو باید بمونیآخه جز تو، هیچکی، منو اینقدر بلد نیستانقدر پناه نیستآخه، تو دوای دردیتو آرومِ جونیتو نفسیآرام جانه خسته امقشنگیِ زندگی سرد و تکراری امبا چه زبونی بگم دلم واست تنگه؟چطور بگم دلتنگی ات به جانم چسبیدهو مطمئنم هرگز از قلبم کنده نمیشهدلم مثل بچه های ل...

    ادامه مطلب
  • نمیزارم

  • نیلوبلاگ

    تو تنها بزرگ شدیتنها پای همه چی واستادیتنها زخمهاتو بستیتنها درداتو تحمل کردیاینا رو میگم که بدونی ، دیگه نمیزارم تنها باشینمیزارم از این تنهاتر باشیبقول سعدی که میگهگر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوستهمچنانش در میان جان شیرین، منزلستمیخوام بگمزخمهات، دردهات مال من شدهخنده هات مال منهگریه هات ماله منهغصه هات مال منهچون واسم مهمیتو بودنت دلخوشیه، امید زندگیهبودنت نیازه، لازمهی تپش قلبمهتو بودنت قشنگهانقدریکه اگه چشمامو ببندم و دنیامو بدون تو تصور کنمهمه جارو زشت و تاریک میبینمانگار همه قشنگیای دنیا ناپدید شدنانگار دیگه هیچ اتفاق خوبی تو دنیا وجود ندارهاصلا بذار دنیایی که تو توش نباشی به آخر برسهدیگه تنهات نمیزارم + نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۴۰۲ ساعت 11:25 توسط حمید &nb...

    ادامه مطلب
  • بیچاره

  • نیلوبلاگ

    به وقت زمانی که نمیتونی، عاجزی و قدمی ورداری برای ارامششمن درختی کلاغ بر دوشم خبرم درد میکند بدجورساقه تا شاخه ام پر از زخم است تبرم درد میکند بدجورمن کی ام جز نقابی از ابهام؟یک اشاره بدون انگشتم اثرم درد میکند بدجورجنگجویی نشسته بر خاکمسپرم درد میکند بد جورکمرم درد میکند بدجورمن فقط صبر میکنم یکریزبس که دندان گذاشتم رویشجگرم درد میکند بدجور + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۲ ساعت 17:49 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • قرقی نمی کند

  • نیلوبلاگ

    فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمیکند شب من کی سحر شود...

    ادامه مطلب
  • برای خدا

  • نیلوبلاگ

    واسه تو مینویسم خداآره واسه توتویی که نمیدونم مصلحتت و حکمتت رو چی بسته شدهواسه تو مینویسم خدای نا مهربانآره درست شنیدی، خدای نا مهربانپاپیتالم رو نمی بینی؟صداش رو نمیشنوی؟ کجای کاری؟چیزی ازت کم نمیشهد لامصب به تقدیر بگوکمی با پاپیتالم مهربان تر باش + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 11:53 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • درد داره و من نیستم

  • نیلوبلاگ

    درسته که حوصله نداریدرسته که حالت خوب نیست درسته که کسلی و خسته ای ولی بدون که من اینجا با حال بد تو حالم بد میشه با کسالت تو کسل میشممن اینجا نمیدونم الان چیکار کنم که تو خوب شیمن اینجا دارم از دلتنگیه تو خفه میشم و صدام در نمیاد من اینجا برای دیدنت دارم لحظه شماری میکنممن اینجا با پیام تو حالم خوب میشهشاید تو این حالت ، برای هیچکس هیچکس غیر قابل تحمل باشیولی من تورو همه جوره میپرستمهمیشه که نباید حالت خوب باشههمیشه که نباید روی خوبتو دیدمن اینجام که حالتو یه خوردم که شده خوب کنممن اینجام تا واست جون بدمزود خوب شو لطفا + نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ ساعت 19:21 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب