
همواره عشق بی خبر از راه میرسدچونان مسافری که به ناگاه میرسدوا مینهم به اشک و به مژگان تدارکشچون وقت آب و جاروی این راه میرسداینت زهی شکوه که نزدت سلام منبا موکب نسیم سحرگاه میرسدبا دیگران نمینهدت دل به دامنتچونانکه دست خواهش کوتاه میرسدمیلی کمین گرفته پلنگانه در دلمتا آهوی تو کی به کمینگاه میرسدهنگام وصل ماست به باغ بزرگ شهروقتی که سیب نقره ای ماه میرسدشاعر! دلت به راه بیاویز و از غزلطاقی بزن خجسته که دلخواه میرسد استاد حسین منزویناگهان اومدی و من حالا با افتخار میگمدوستت دارم اندازه تعداد روزایی که عمر کردم دوستت دارم اندازه تعداد طپشای قلبم دوستت دارم اندازه تعداد نفسایی که کشیدم دوستت دارم اندازه قدمایی که برداشتم برای راه رفتندوستت دارم اندازه کل آسمونی آبی دوستت دارم اندازه گلبرگه رز...
ادامه مطلب
این روزها خیلی سرمشلوغ شدهاز اون شلوغ شدنهایی که خواب و بیداری، خوردن و نخوردن با هم قاطی میشه و نمیدونم چی به چی هستسر وکله زدن با آدمهایی که این روزها ، هر روز و هر ساعت ، دارن بدتر از قبل میشنکار بی برنامه و بدون پیش بینیمتنفرم از ایننوع کار کردناین روزها خیلی خسته شدمخیلی اعصابم به هم ریختخیلی سر و کله زدمخیلی سر پا بودمخیلی بد خوابیدمداشتم با خودم فکر میکردم، تو نبودی چی می شد؟آیلینم، اگه نبودی چی می شد؟میتونستم اعصابمرو کنترل کنم؟بعید میدونممیتونستم خستگی رو تحمل کنم؟ بعید میدونماسم تو، حس بودنت، حس اینکه من، قول دادمبه خودمو خدای خودمکه واست همه کار کنم ، شده انگیزهشده امیدشده آرامششده انرژیتو اوجخستگی، وقتی حتی چند ثانیه ، بهت فکر میکنمبه دیدنت پشت قاب موبایلبه خنده ها و گریه ...
ادامه مطلب
سهم من از زندگی تو بودی همان که دست نیافتنی است این بود داستان تو من و شبهای بی خوابی...
ادامه مطلب