
دیوانه از قفس پریددیوانه از قفس پریدامروز واسم روز عجیبی بود ، حس پرنده ای که واسه اولین بار میخواد پرواز کنهمثل پرنده ای که جاش تو اوج آسمون بوده و به اجبار تو ی قفس نگه اش داشته بودنامروز تونستم بعد از این همه سال قفس رو بشکنمکاری روکه شاید سالها قبل باید انجاممیدادم ، ولی نه، وقتش الان بود ، اگه سالها قبل انجامش میدادم ، ممکن بود این حس رهایی امروز رو نداشته باشم، میدونم حس خوبی نداشتم واسه اینکه ی کار مهم رو نیمه تمام میزاشتم و الان خوشحالم که به ثمر رسوندم و حداقل وجدانم راحتهحالا امروزحس...
ادامه مطلب
ذوق منذوق منپاپیتال جونم ، تو ذوق منیذوق من برای زود بیدار شدن برای خوشحال بودن برای پیشرفت کردن برای قشنگ تر بودن برای آینده و همه روزایی که می دونم در کنار تو قراره خیلی خوب باشن.تو بهترین دوستمی، خنده می، گریهمی، معجزه میتو همونی هستی که با اشتیاق به حرفات گوش میدم همونی که وقتی باهات حرف میزنم امیدوار میشمآروم میشم، ذوق میکنم و کنارت خود واقعیمم میخندم دیونه بازی در میارم یا حتی گریه میکنم و غر میزنمتو همونی هستی که تا آخر عمر به بودنت نیاز دارم تو همونی هستی که جانم گفتنهات ، بهم جان میده ...
ادامه مطلب
دل ز تو بر نمی کنمدل ز تو بر نمی کنمتیغ چه میکشی صنمخیره چنین به کشتنمتشنه ی خون من توییعاشق روی تو منمچشم تو چون چراغ گلبوی تو عطر باغ گلبی تو خزان باغ گلبا تو بهار گلشنمبرده ز کف قرار منحسرت انتظار منخوش بود ای نگار منسر بربایی از تنمعشق تو در نهان منغلغه زد به جان منای گل آسمان مناختر چشم روشنمناز من و نیاز منسوز من و گداز مندلبر دلنواز مندل ز تو بر نمی کنم...
ادامه مطلب
بمونبمونبودن تو برای زندگی من واجبهموندنت و داشتنت به همه چی می ارزهتو برای من روشنایی توی تاریکی هستیتو ماه ی تو شبهای تارمامید وسط همه ی ناامیدی هاییوقتی تو مشکلاتم دارم دست و پامیزنمیادم میاد تو رو دارمتو انتخابم نیستی، معجزه ای، سرنوشتمیانگیزه ای برای زندگی کردن توی ایندنیای سختبمونی واسم بود ونبودم ...
ادامه مطلب
میدونی چیهمیدونی چیهپاپیتالماگه بدن میشدم، قلبم بودیدرخت میشدم، ریشم بودیشب میشدم، ماهم بودیساز میشدم، آهنگم بودیفصل میشدم، بهارم بودیحس میشدم، امیدم بودیدریا می شدم، موجم بودیتو همونی هستی که همیشه به بودنم معنا میدیاصلا میدونی چیهتو بهترین دوست من و نیمه دیگه ام هستیتو برای من معنی دنیا هستی و من، بی انتها دوستت دارم...
ادامه مطلب
زندگی منزندگی من من استاد حرف زدن در سکوتمتمام زندگیام رو در سکوت حرف زدمو در سکوت، زخمهای زیادی رو با خودم زندگی کردمحالازندگی منفقط تا اونجا که مربوط به زندگی تو هست ، جالبهاگر تو نباشی، من هیچ هستمغمی آمدهاز اون غمهایی که اشک هم حریفش نمیشهغمی که در گلو میمونه، در سینه میپیچه و بیصدا آدم را فرسوده میکنهمندو برابر مرگم مردمو نصف زندگیم زندگی نکردمدلم میخواد برای اندوهِ دلت کاری کنماما تنها میتونم بگمطاقت بیار، عزیزِ من، توکل کن ، ببین خدا چی میخوادهر چی بشهتا ابد دوستت دارم ...
ادامه مطلب
قرار داریم به کلبه ای بریم که باهم میسازیم همون کلبه ای که وسط جنگل هست، با آجرهای قهوه ای رنگ و در و پنجره ی آبیوسط حیاطش حوض کوچیکی بذاریم با ماهی های قرمزمن میخوام مثل ماهی ها که به دور حوض میچرخن ،به دورت بگردمقرار داریم کنج حیاط،تخت چوبی بذاریم با پشتی دست بافت و قلیون چوبی که عکس مرد قاجاری روی شیشه اش نقش بسته باشه و توی استکان های کمر باریک،چای بخوریم با شیرینی لب های سرختتوی رویایی که باهم ساختیم ،دامنکوتاه میپوشی با طرح گل های رنگ و وارنگ و موهای نم دار خرمایی رنگت، که میسپری به دستام تا واست شونه کنمقرار داریم تمام لاک هایی که واست خریدم رو ، خودم به ناخن های دست و پات بزنمیک روز بنفش،روز بعد صورتی و ....قرار داریم که لحافمون رو اینطوری بدیم بدوزن، وسطش سرخ،دورش سفید.درست مثل ...
ادامه مطلب
میگن به ی درویش گفتن : جهان رو چطور می بینی؟گفت: خدا رو شکر، رودخونه ها از همونجا میان که من میخوامباران همون روز می باره که من میخوامحتی بچه ام اون روزی مرد، که من می خواستمگفتن: چطور چنین چیزی ممکنه؟درویش گفت:من اراده ام رو در اراده ی خدا گم کردمهر چه خدا می خواد ، منم میخوامهله نومید نباشی ، که تو را یار براندگرت امروز براند، نه که فردات بخوانددر اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجاز پس صبر تو را ، او به سر صدر نشانداو اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر هاره پنهان بنماید، که کس آن راه ندانددل من، گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند، به که ماندپاپیتالم ، قوی بمونبا هم درستش میکنیم، بهت قول میدم. + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 1:58 توسط حمید | ...
ادامه مطلب
تو خنکی اونور بالشتی چای بعد کار سیگار نیمه شب اولین بارون پاییز بغل شدن وسط گریه آب رو آتیش، رنگین کمون بعد از بارون تو بوی گل رز هستیبوی لباس نوبوی اردیبهشتتو مجموع احوالات خوب جهانیتو جان و جهانی + نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:12 توسط حمید | بخوانید...
ادامه مطلب
بوی نرگسپرنده ، آواز دلنشین می خواندبهترین سرود و نغمه های طبیعت ، اطرافم را پر کرده استسرود آبشارموسیقی جویبارنغمه ی پرندگاندریا آبی و بی انتهاستپرهای رنگارنگ پرندگان ، چشم نواز استبوی سبزه ، بوی نرگس ، بوی یاسبوی نان برشته ، بوی سیبهای سرخ ، بوی زعفران و ریحانتوآفتاب وفاییخدا کند که بیایی + نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 21:44 توسط حمید | بخوانید...
ادامه مطلب
عزیزمگلبرگممیدونم دلت تنگه یکی هست که نه میشه اون رو بخواینه میتونی داشته باشیفقط میتونی سخت واسش دلتنگ باشی و در حسرت آغوشش بسوزیفدای دل شکسته اتفدای دلتنگی هاتتو غمت با همه وجود شریکم جانانمخدا بهت صبر و تحمل بده، بود و نبودموسط اینهمه دلتنگی و حسرت میخوام واست بگمتو واسم ، همونی هستی که رو تکیه گاه بودنش تا همیشهحساب میکنم و به عاشق بودنت ایمان دارمهمون که قلبمو پر میکنه و ذهنمواز درگیریا خالی تو همونی، همون اتفاقی که درست ترینجای زندگیم افتاد،بمونی برام دلیل زنده بودنممن و تو وقتی دلتنگ هم میشیمنمی تونیم همدیگر رو در آغوش بگیریمما نمی تونیم هر روز قرارهای عاشقانه داشته باشیم عصرها نمی تونیم پیادهروها رو قدم بزنیم ولی همدیگه رو دوست داریم با همهی کارهایی که نمیتونیم بکنیمهمدیگه رو دوست ...
ادامه مطلب
امروزبی تواینجای کره ی خاکیاز این دوردسته تقدیرنجواهای عاشقانه ام رو واست مینویسم آرامش مهمان قلبت باشه به امید حقمن، اینجا، بی تو ،آشوبم، سخت غمگینم ،نگرانتمپاپیتال جانم، فدای دل شکسته و غمگینتبخاطر خودت، باید مراقب خودت باشی عزیزمتو باید بمونی برایمنبرا نفس کشیدنمبرا زندگی کردنمبرا حال خوب وبدمتو باید بمونی برای قلبم،برا تپیدنشبرا وقتایی که دلم از عالم و آدم گرفتهبرا وقتایی که حوصله ی کسیو ندارمبرا وقتایی که موهام ، کامل، جوگندمی شدهتو باید بمونیآخه جز تو، هیچکی، منو اینقدر بلد نیستانقدر پناه نیستآخه، تو دوای دردیتو آرومِ جونیتو نفسیآرام جانه خسته امقشنگیِ زندگی سرد و تکراری امبا چه زبونی بگم دلم واست تنگه؟چطور بگم دلتنگی ات به جانم چسبیدهو مطمئنم هرگز از قلبم کنده نمیشهدلم مثل بچه های ل...
ادامه مطلب
چهل روزه که دلتنگیهای غروب رو به یادش گریه میکنیچهل روزه که صبحها با بودن در کنار مزارش سپری میکنیناباورانه روزهات رو به شبها گره زدی و شبها رو به امید اونکه هلال روی ماهگونش رو یک بار دیگه تو خواب ببینی رو به صبح رسوندیطنین صدای دلنشینش همچنان تو گوش اتمهربونیش تو قلبت و زیبایی چهرهاشهمیشه تو یادت هستناباورانه روزهات رو گذروندیبدون حضور بابا، که باور داریموجود عزیزش نماد عینی شرف و مفهوم بخشیدن بودبا همه وجود تو غم ات شریکم + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 16:10 توسط حمید | بخوانید...
ادامه مطلب
روبرویم بنشین و کمی حرف بزن تا سبز شوم تا جوانه بزنم تا گل کنم...
ادامه مطلب
و امروزباز نبودم، نبودم مثل همیشه، فقط حرف و زر مفتدکتر رفت و من باز نبودمبازرس و بازرس و بازرسآخرین چیزی که انتظارش رو داشتم اومدن بی موقع بازرس بودی وقتهایی اونقدر درد دارم که قلبم میخواد بترکهمتلاشی بشهدلم میخواد به وسعت درد روحم ، فریاد بکشماونقدر بلند که، جونم در بیادو همون لحظه بمیرمکاش بتونم از این برزخ بی عملی و زر مفت ، از این جهنمدر بیام + نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:30 توسط حمید | بخوانید...
ادامه مطلب
اعتراف میکنم هیچوقت آدم خوش شانسی نبودم اما وقتی تو رو پیدا کردم و شدی معجزه ی زندگیه من بدون اغراق، خوش شانس ترین بودم و هنوزم هستم و تا ابد خواهم بودتویی که شک ندارم بودنت، مثل چشمات، مثل دله پاک ات قشنگهبودن تو ذوق انگیز ترین و قشنگ ترین حس تو زندگی منهمن با تو حتی روز مرگی هامم دوست دارممیدونم با تو میشه نشست و تا ساعت ها به ترک لای دیوار خندیدمیدونم با تو حرفها تمامی ندارهمیدونم با تو، عشق پایان نداره میدونی قشنگ ترین جاش کجاست؟ من با تو، حتی خودمو بیشتر دوس دارم واسه اینکه، به خودم مغرورم ، که فرشته ترین فرشته ی خدا، سهم من و تنها خوش شانسی زندگی من شده + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ ساعت 22:28 توسط حمید | بخوانید...
ادامه مطلب
درسته که حوصله نداریدرسته که حالت خوب نیست درسته که کسلی و خسته ای ولی بدون که من اینجا با حال بد تو حالم بد میشه با کسالت تو کسل میشممن اینجا نمیدونم الان چیکار کنم که تو خوب شیمن اینجا دارم از دلتنگیه تو خفه میشم و صدام در نمیاد من اینجا برای دیدنت دارم لحظه شماری میکنممن اینجا با پیام تو حالم خوب میشهشاید تو این حالت ، برای هیچکس هیچکس غیر قابل تحمل باشیولی من تورو همه جوره میپرستمهمیشه که نباید حالت خوب باشههمیشه که نباید روی خوبتو دیدمن اینجام که حالتو یه خوردم که شده خوب کنممن اینجام تا واست جون بدمزود خوب شو لطفا + نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ ساعت 19:21 توسط حمید | بخوانید...
ادامه مطلب
از مترسک پرسیدممترسک ، وقتی یکی دلتنگ میشه، چکار میکنه؟گفت: حمید، در آغوشش میگیرهگفتم: وقتی دور هستم ازش چطوری بغلش کنم؟مترسک گفت:حمید، عطر موهاش، گاهی وقتها هم که دیگه خیلی'>خیلی دلتنگ میشی، هوای نفس کشیدنش رو بغل کنپرسیدم: مترسک، من هر لحظه دارم با عطر موهاش، هوای نفس کشیدنش روزگارم رو به سر میکنمولی باز دلتنگش هستمنگاهی کرد بهم و گفت:حمید، تو از دلتنگی پرسیدی یا دیوانگی؟بهش گفتم: مترسک جانمن هرشب عکس پروفایلش روچک میکنمهر شب بدون اجازه قربان صدقه عکسش میرم که هیچوقت واسم تکراری نمی شههرشبصفحه گوشی از جای بوسه هام رتگ عوض میکنههرشب از اشک دلتنگی خیس می شهمترسک ، مناین جریمه ی ازش دور بودنم روهرچقدر می نویسم، تمام نمی شه مترسک اومد کنارم نشست، دست انداخت گردنم گفت:سرت رو بزار رو شونه امب...
ادامه مطلب
به تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیستبس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیستبه هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیستمرا به بند می کشی از این رهاترم کنیزخم نمیزنی به من که مبتلاترم کنیاز همه توبه میکنم بلکه تو باورم کنیقلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شدتمام پرسه های من کنار تو سلوک شدعذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیستوقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیستبا همه جان، دوستت دارمشاعر: روزبه بمانی + نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 19:27 توسط حمید | بخوانید...
ادامه مطلب
پاپیتالم، برای منمثل تو، شبیه تو، هیچ کجا نیستنه تو رمان های عاشقانهنه تو شعر شاعرانه تو متن نوشته های عاشقانهو نه هیچ کجای دیگهیهو به خودم اومدم و دیدمواسم مهم ترین فرد زندگیم شدیهر چی به تو ربط داشته باشهواسم مهم شدهپاپیتالمحس من به تودوست داشتنهحتی دلتنگیمبرای به آغوش کشیدنتبرای استشمام عطر موهاتبرای جای خالیت، در آغوشمبه خود اومدم و دیدممثل خون در بدنم جریان گفتیمثل نفس واسه بودنم ، دلیل شدیو منچه ناباورانه دوستت دارمچه بی انتها دوستت دارم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ ساعت 23:33 توسط حمید | بخوانید...
ادامه مطلب