پاپیتال

متن مرتبط با «هنوزم چشمای تو» در سایت پاپیتال نوشته شده است

دل ز تو بر نمی کنم

  • نیلوبلاگ

    دل ز تو بر نمی کنمدل ز تو بر نمی کنمتیغ چه میکشی صنمخیره چنین به کشتنمتشنه ی خون من توییعاشق روی تو منمچشم تو چون چراغ گلبوی تو عطر باغ گلبی تو خزان باغ گلبا تو بهار گلشنمبرده ز کف قرار منحسرت انتظار منخوش بود ای نگار منسر بربایی از تنمعشق تو در نهان منغلغه زد به جان منای گل آسمان مناختر چشم روشنمناز من و نیاز منسوز من و گداز مندلبر دلنواز مندل ز تو بر نمی کنم...

    ادامه مطلب
  • مثل تو

  • نیلوبلاگ

    پاپیتالم، برای منمثل تو، شبیه تو، هیچ کجا نیستنه تو رمان های عاشقانهنه تو شعر شاعرانه تو متن نوشته های عاشقانهو نه هیچ کجای دیگهیهو به خودم اومدم و دیدمواسم مهم ترین فرد زندگیم شدیهر چی به تو ربط داشته باشهواسم مهم شدهپاپیتالمحس من به تودوست داشتنهحتی دلتنگیمبرای به آغوش کشیدنتبرای استشمام عطر موهاتبرای جای خالیت، در آغوشمبه خود اومدم و دیدممثل خون در بدنم جریان گفتیمثل نفس واسه بودنم ، دلیل شدیو منچه ناباورانه دوستت دارمچه بی انتها دوستت دارم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ ساعت 23:33 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تو

  • نیلوبلاگ

    ای لحظه ناب ازل! آیینه دیدار؛ تو!سرّ شکوه هر غزل، مضمون بی تکرار؛ تو!من از که گویم غیر تو؟! در هر چه می بینم، تویی!در عین بی تکراریت؛ هر بار تو، هر بار تو!بخت است و کار عاشقی هر بار دارد قرعه ایبر دف بکوبید این زمان! این بار من! این بار تو!گاهی چو مهر مادری، با جان خود میپروریگاهی چنان قهر پدر، از هیبتی سرشار تو!گاهی به نام میهنم، خو کرده با جان و تنمسبز و سپید و سرخ تو، زیباترین دلدار؛ تو!ای ذکر تسبیح ملَک در حلقه زنار من!کفرم تویی، دینم تویی، تسبیح؛ تو، زنار؛ تو!ای نغمه های گونه گون؛ از عشق، غم، شادی، جنون!هم دف تویی هم نای تو، هم چنگ تو، هم تار؛ تو!شیرینترین رؤیای من، لیلاترین خواب منی؛ای با خیال دیدنت؛ من خفته و بیدار؛ تو!شعر؛ مسعود کلانتری + نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ...

    ادامه مطلب
  • شبیه تو

  • نیلوبلاگ

    آیلینم من کنار تو یه آدم دیگه امآدمی شبیه تر به خودمبنظرم اوج خوشبختیم همینه که منتو رو دارمکه نخوام جلوی تو یکی دیگه باشمخودم باشمخود خودمهمون جوری که دوست دارم بخندمهمون جوری که تو ذهنم با خودم حرف میزنمبا تو هم حرف میزنم، بدون اینکه مورد تمسخر قرار بگیرمواست مینویسمنقاشی های قشنگت رو میبینمو با هر دونه از نقاشی هات عاشق و عاشق تر میشم الان تو رو دارمکه درست مثل من هستی با تو عاشقی میکنم برای رسیدن به توراه نمیرمپرواز میکنمنمینویسمکلمه اختراع میکنمباخدا همدستمآخه، خدا تو رو معجزه ی زندگیم کردواست میمیرم شبیه ترین به خودم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 19:48 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • فقط ی "تو" واسه من

  • نیلوبلاگ

    من میخوام به جای تموم شبایی که کسی بهت شب بخیر نگفته، شباتو بخیر کنممیخوام به اندازهی تموم دوستت دارمایی که نشنیدی، دوستت داشته باشممیخوام به اندازهی همهی اون لحظههایی که دوست داشتی یکی کنارت باشه، پیشت باشممیخوام به اندازهی همهی گریههات، بخندونمت، به اندازهی همهی دلتنگیات خوشحالت کنممن انقدر دوستت دارم، که هرچی دارم مال توهمهی خندهها مال توهمه چیزای خوب مال توهمه قشنگیا، همه بهترینا مال توولی از بین همهی دوست داشتنیهای توی این دنیافقط یه "تو" واسه منخوشبختی یعنیتو تنها دلیل نفس کشیدنم شدنم + نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 21:9 توسط حمید  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زندگی، با تو

  • نیلوبلاگ

    پاپیتالم، گلبرگم، امروز ی متنی رو خوندم خیلی به دلمنشست، خواستم با تو شریک بشمتو خوندنشنوشته بود:اگه بچه داشتم، پسر یا دختر، ازش نمیپرسیدم "مشقهاتو نوشتی یا نه؟"میگفتم: "خوب عشق کردی؟"و اگه احیانا هنوز این کارو نکرده بود، فحش بارونش می کردم.بهش می گفتم: "پس منتظر چی هستی؟ منتظری همه ی دندونهات بریزه؟ ها؟ چی فکر کردی؟ فکر کردی عمر نوح داری؟ پس کی می خوای شروع کنی؟ کی؟ وقتی بازنشسته شدی؟ وقتی نصف عمرت هدر رفت؟ محض رضای خدا بجنب! برو جلو اگه دلت لرزید! منتظر نشو! امروز که داری زندگی میکنی. فردا شاید یه بمب یه راست بیفته رو کله ت ... وقت داره به سرعت میگذرهنکنه بی عشق، سقط شی! برو پی عشق!آدمهایی که توی زندگی، درباره ت قضاوت می کنن محرومن. مثل اونها نباش و زندگی کن! زندگی کن!حساب کتاب نکن حالا...

    ادامه مطلب
  • داستان من و تو

  • نیلوبلاگ

    سهم من از زندگی تو بودی همان که دست نیافتنی است این بود داستان تو من و شبهای بی خوابی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    داستان از انجا شروع شد | داستان افسانه ی قشنگی است | داستان عشق | داستان های | داستان فیلم | داستان مجری من و تو |